نمیدونم...
شاید همان باکره ای بود ...
که تو عشق اولش بودی....

לּ همـ ــآنـ َـم
خـوب تمـ ــآشـا ڪـُטּ
בُختــَرے ڪـہ براے בاشتــنــتـــ ...
تمــامـــ شبـــ را بیـבار مـے مانـב
و با تـ ـویــے ڪـہ نیــ ๛ـتے حرف مے زב
בختــرے ڪـہ ...
زانــو میــزב لبــہ تختــش و چشمــــانش را مــے بنـבَב
و تنــــهـا آرزویـــَش را براے
هـــزارمیـــن بـــــار بـہ خـُـــבا یـــاב آور مـــے شود!!!
خـُــבا هم مثــل همیـــشهـ لبــــخنـב مے زב
از ایــטּ ڪـہ ×تـ ـــو × آرزوے همیشگے مـــטּ بوבے

و او فکر میکند بازی رابرده.....
هرگزنمی فهمد باهر کسی رقابت نمیکنم

زانوهایم را به اغوش کشیده بودم و او ...
برای اغوش دیگری زانو زده بود ....
در عجبم!!!!
که چرا همچنان راه فراموش کردن یکیّ ....
خوابیدن با دیگریستـــ
عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود
امّا
شوخی بود !
حالا .... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر
است !
من
تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی
تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است
....
چه شبی بود دیشب... من و اشکام و تنهاییام،،، نه نه تنها نبودم،،،
آسمون با اون همه بغض کنارم بود، خاطره هات، یادت... همه جمع بودیم اما تو باید کنارم باشی ک نیستی...
آخه بگو چیکار کنم بدون تو....
از لج تو امشب با چند باکره بودم
چند
تای که تا حالا حتی کسی لب به آنها هم نزده بود
پشت به پشت با آنها عشق بازی کردم تا سیر شوم
و آنها
را آنقدر به اوج بردم که بسوزند و خاکستر شوند!
اینگونه است تو که نباشی کسی دیگری ارضایم میکند
!
حرص نزن منظورم پاکتی سیگار بود
